كردها، طوايف و اقوامي آريايي هستند كه در كوهستانهاي غربي ايران، عراق، تركيه و نيز در سوريه شمالي زندگي مي كنند. نيز گروهها و دسته هايي از آنان در خراسان، مازندران فارس و همچنين در جمهوري آذربايجان، ارمنستان و گرجستان به سر مي برند.
كردها تيره اي از نژادهاي قديم ايراني هستند و چند قرن پيش از ميلاد در كوههاي ً زاگرس ً مسكن گزيده اند. كردها طوايف بسيار دارند كه از جمله اند: ًمكري ً، ً گوران ً، ًكلهر ً، ًسنجابي ً، ًقبادي ً،ً زعفرانلو ً، ًبارزان لوً و ً شادلوً.
زبان آنها، يكي از شاخه هاي زبانهاي باستاني ايران است و با وجود اختلاف هايي كه در گويشهاي گوناگون آنان وجود دارد، همه از يك ريشه اند.
در دوران صفويه كردها از منطقه چناران (عليا) در نزديك مشهد تا گلوگاه و كردكوي در گرگان پراكنده شدند.
عید اضحی وعید ایمان و امتحان. عید خلیل الرحمان و بقول دوست فرهیخته روز پیروزی وظیفه بر غریزه بر انسانها و مسلمانان الخصوص شیعیان میمون و مبارک باشد.
قدیمها چشن عید قربان پر اهمیت تر برای ترکمن ها ی منطقه بود تا ما اشنا ها و تنها زمانیکه اشناها(لقب ترکمن ها به محلی ها منطقه) مهمان ترکمن ها میشدند همین عید قربان بود در ترکمن صحرا غوغا ی از شاذی بوداسب سواری .عروسی.میهمانی چکدرمه خوردن و.... یادش بخیر.

به قول كوروش كبیر خدایا این كشور را از دروغ حفظ كن
ادمهای کوچک واربابانش مثل هم هستند و فقط حرفهای بزرگان دین را تكرار میكنند ولی به آن عمل نمیكنند!!
بدون اینکه خودشان متوجه باشند دروغگوئی را راست پنداری می انگارند
چه خوش گفت مولانا
سوی من منگر به خواری سست سست تا نگویم آن چه در رگ های تست
عقل خود را از من افزون دیده ای تو من کم عقل را چون دیده ای ؟!
همچو گرگ غافل اندر ما مجه ای ز ننگ عقل تو بی عقل به
يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقهها، جايزه بهترين غله را به دست ميآورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقهمند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش ميداد و آنان را از اين نظر تأمين ميكرد. بنابراين، همسايگان او ميبايست برنده مسابقهها ميشدند نه خود او!
كنجكاويشان بيشتر شد و كوشش علاقهمندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.
كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه ديگر ميبرد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان ميدادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعههاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصولهاي مرا خراب نكند!»
اول اینکه زمانی این سیاست اجرا شود که کشور در بالاترین نرخ رشد اقتصادی و کمترین رقم تورم باشد
دوم اینکه دولت از حیث سیاسی در بالاترین میزان محبوبیت سیاسی قرار گرفته باشد.
براساس اعلام بانک مرکزي، نرخ رشد اقتصادي در نيمه اول سال 87 با احتساب نفت به 2.7 درصد رسيد، اين در حالي است که اين نرخ رشد بدون احتساب نفت 3.4 درصد بود.
طبق برنامه پنجم این نرخ میبایست به حداقل ۸ در صد میرسید.
رشد اقتصادي ايران در سال 2007 حدود 8/7 درصد و در سال 2008 معادل 5/2 درصد بود و در سال جاري 5/1 درصد است، اين در حالي است که پيش بيني مي شودرشد اقتصادي ايران در سال آينده بهبود يابد و به 2/2 درصد برسد.
نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1387 معادل 6/23 درصد می باشد .
این روستای ۱۷۵ خانواری باجمعیت حدود ۷۵۰ نفر در جنوب شهرستان بابل استان مازندران درکیلومتر ۲۰ جاده حبیبی (شهید صالحی) قراردارد. بعد از شهرک صنعتی رجه از مسیر احمد کلا بعد از طی مسافتی ۲کیلومتر به روستای کردمحله می رسیم . کردمحله جزو بخش بندپی شرقی می باشد. واز شمال به آهنگرکلابزرگ وبالامرزبال واز جنوب به احمد کلابندپی واز شرق به سجادرود وبالامرزناک واز غرب به روستاهای اطاقسرا وصورت محصور شده است.
کردمحله دارای یک مدرسه ابتدایی ویک خانه بهداشت ویک باب حمام عمومی است که در پائین محله درکنارجاده اصلی قراردارد. دوتکیه بنام های پائین تکیه وبالاتکیه (درکنارکچیک ساقنفار) وهمینطوردومسجد که معروف به مساجد حاج حسین علیزاده وحاج فتحعلی سلطانزاده می باشدنیز درمحله قراردارد. نهر نه چندان زیبایی هم دروسط محله عبور می کند.
زمین فوتبال روآر کردمحله ، از اهمیت وزیبایی خاصی در منطقه بندپی وآهنگرکلا وتوابع دارد. چرا که هر ساله عید بلااستثناء دراین ورزشگاه از طرف جوانان محله جام فوتبال گذاشته می شود وتمام روستاهای اطراف محله دعوت شده وکل عید جمعیت بسیار زیادی از مناطق فوق باشور وحال خاصی به زمین می آیند وبازی فوتبال برگزار می شود. خوشبختانه تابحال جوانان محله دراین موفق بوده اند ودست کمی از کشتی لوچوی شیخ موسی بندپی ندارد.

گفنه مي شود که اين باغها توسط بخت النصر ساخته شد وي بعد از ويران کردن معبد سليمان در محل بيت المقدس کنوني در سال ۶۰۰ قبل از ميلاد و به اسارت در آوردن یهودیان و در بند نمودنشان در بابل که با حمله کورش موجب آزادیشان شد . (کو روش یهودیان را به علت ثروت مند بودن به ایران انتقالشان داده و از انان را برای سرمایه گذاری در اصفهان و کاشان استفاده نمود به همین دلیل فبل از ظهور اسلام اصفهان را یهودیه می خواندند.) اين باغهاي معلق را بخت النصر بعد از صلح با ایران و زدودن کینه ها براي ملکه خو د که نوه هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د اين باغ 5 طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روي طبقه زيرين ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگياهان فراواني را کاشته بودند وشايد از آن جايي که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه هاي زيرين آويزان مي شده آن را باغهاي معلق گفته اند البته بايد اضافه کرد

ماه ضیافت الهی بپایان رسید و در پایان این ماه روزه داران با قلبی سرشار از معنویت و خاطری شاد و با نشاط از توفیق بر طاعت و اطاعت خویش و با ضمیری امیدوار به لطف و بخشش الهی پایان این ماه مبارک را جشن می گیرند و مدرک کامرانی و موفقیت در کلاس عبودیت را ازمیزبان و صاحب این ماه دریافت می کنند.
مومنان و روزه دارانی که در این ماه درپهنه ژرف و بی انتهای معارف الهی به راز و نیاز با او مشغول بوده اند با دلی شاد و نيروی مضاعف معنوی و روحانی با برگزاری جشن فرخنده عيد فطر صحنه ای از عشق و محبت خود به خالق هستی که حاصل عبادت خالصانه آنها در این ماه است را به نمایش می گذارند وبا حلول فطر، زیبایی اطاعت و شهود عاشقان بی قرار را به تصویر می کشند . مومنان در این روز شادمانند چرا که احساس می کنند به موفقیتی بزرگ دست یافته اند و این موفقیت چیزی نیست جز اطاعت خالق یکتا و بندگی. پاداش این موفقیت نیز عفو و بخشش الهی است. انشا الله شما نیز با بهره گیری کامل از فیوضات این ماه با برکت به جمع مشتاقانی پیوسته اید که درطلب رضایت دوست یک ماه سربرآستان اوساییدند ونام او را برآسمان جان خود حک کردند و مورد عفو و رحمت الهی قرار گرفتند.

در روز قیامت هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم : «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟» 
گفت : «میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم : «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لِنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم !

